X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : شنبه 16 خرداد 1394 در ساعت 23:51 ~ چاپ مطلب
نویسنده : فرانچسکا
عنوان :

All you need is love


برچسب‌ها : در میان مشنگ ها، کمی درنگ

© Jerome Studer



دارم بیتلز گوش میدهم، آب طالبی می خورم و به حرف های "میم" فکر میکنم. "میم" دوست کلاس زبانم است و تقریبا 60 سال دارد. دخترش آمریکا زندگی می کند و قصد دارد برود با دخترش زندگی کند. "میم" داشت امروز راجع به پسر برادرش با من و "ز" صحبت می کرد و در واقع می خواست هم درد و دل کند و هم مشورت بگیرد. پسر برادر "میم" 48 ساله و مطلقه است. یک پسر دارد و همسرش بعد از بردن لاتاری به آمریکا رفته اما پسر برادر با او نرفته و در ایران مانده چون شغل خوبی داشته و از زندگی اش راضی بوده است. چند روز پیش پسر به "میم" اصرار می کند که باید حتما او را ببیند و "میم" هم می پذیرد. وقتی سر قرار می رود می بیند یک دختر زیبا همراه پسر است.

 پسر معرفی اش می کند و می گوید قصد دارد با این دختر ازدواج کند. "میم" پرس و جو می کند و متوجه می شود شش ماه است از طریق اینترنت با هم آشنا شده اند و یک هفته است که همدیگر را از نزدیک دیده اند. تا اینجا شاید از نظر خیلی ها معمولی و از نظر عده ای هم پر از مشکل باشد. اما مشکل تازه از اینجا به بعد شروع می شود. اینکه دختر سی و چند ساله و اهل یکی از شهرهای استان خوزستان است و یک هفته است که خانه را رها کرده و نزد پسر آمده و می گوید:  من آمده ام که بمانم و ازدواج کنم و دیگر بر نمی گردم چون پدرم مرد سخت گیری است و اجازه نمی دهد با خواستگارهایم ازدواج کنم و من هم دیگر خسته شدم و خانه را رها کردم. مادرم  هم می داند ولی راضی نیست.

به "میم" گفتم اگر دختر باشد به اجازه پدر برای ازدواج نیاز دارد. "میم" همه احتمالات را به پسر گفته اینکه ممکن است حتی این دختر خانواده ای نداشته باشد، شاید اصلا باردار باشد یا اینکه بیمار باشد. اما پسر ناراحت شده و به قول خودش تهمت هایی که به همسر آینده اش زده شده را نپذیرفته است. "میم" می ترسد و احساس خوبی ندارد. از طرفی نمی خواهد شوهرش با خبر شود چون فرد بسیار مذهبی و یک کلامی است و "میم" نمی خواهد آبروی خانواده اش برود.


 من در مواجهه با روابط عاطفی سعی می کنم تا جایی که می توانم  منطقی و حتی  محتاط و کمی هم بدبین باشم.  از نظر من این رابطه یک خلا بزرگ دارد و یک چرای بزرگتر که "میم" باید حتما از پسر و دختر بپرسد. 


پ.ن 1: همیشه فکر می کردم دخترها احمقانه ترین تصمیم ها را می گیرند ولی حالا میفهمم عاشق شدن و کور شدن سن و سال و جنسیت نمی شناسد. حتی یک مرد 48 ساله نیز می تواند به سادگی "خر" شود.


پ.ن 2: من با آشنایی های اینترنتی مشکلی ندارم. خیلی از دوستان خوبم را در همین نت و شبکه های اجتماعی یافته ام. حتی دو تا از دوستانم از طریق نت با شوهرهایشان آشنا شده اند و ازدواج کرده اند و الان چند تا بچه دارند. اما مهم کیفیت آشنایی است که در این مورد زیر سوال است.

نظرات (3)
زمان ثبت : یکشنبه 17 خرداد 1394 ساعت 15:52 [لینک نظر]
نویسنده : آی دا
وب/وبلاگ : http://inthemoon.blog.ir
امتیاز : 0 0
تو جامعه ی سنتی ما هنوز هم درک روابط اینترنتی برای خیلی ها سخته. حتی اگه براشون دلیل برهان هم بیاری که بابا جان فرقی با آشنایی در اتوبوس یا سوپرمارکت نمیکنه. با این قسمتش کاری ندارم چون واسه خودم حل شده ست. اما ادامه ی ماجراش عجیبه!
تو این مورد راستش منم وحشتم شد!
دختری که از خانواده ی خودش به سادگی میبره، دیگه چه ضریب اطمینانی هست که از همسرش هم ساده دل نکنه؟
پاسخ:
کاملا درسته این جور آشنایی ها هنوز در جوامع ما جا نیافتاده. آشنایی می تونه به هر صورتی اتفاق بیافته مهم فرآیند بعد از آشنایی اولیه است که تعیین کننده است. اما خوشبختانه این مسئله هم کم کم داره برای خانواده ها جا میافته.
واقعا هم ترسناکه. نمی دونم من که هیچ جور نمی تونم هضمش کنم.
زمان ثبت : یکشنبه 17 خرداد 1394 ساعت 14:11 [لینک نظر]
نویسنده : 7660
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
البته من در این مورد فکر می کنم دختره خیلی شانس آورده!
چه آدمهایی پیدا میشن. بدبینی همیشه در این موارد جواب میده و وقتی با بدبینی به این ماجراها نگاه می کنی همیشه یه جای کار میلنگه.
خوده این خانوم هم یه کم عجیبه که توی این سن داره زبان می خونه. خیلی جای تحسین داره.
پاسخ:
آره واقعا شانس آورده البته اگه ریگی به کفشش نباشه. میدونی جالب قضیه اینه که می گه پدرم سخت گیره و نمیزاره با هرکسی ازدواج کنم اونوقت یک هفته است ساکش رو بسته و برای خودش اومده تهران. پس این پدر سخت گیر الان کجاست؟ این طور که "میم" می گفت از عرب های اونجا هستند که با این اوصاف من فکر کنم الان این مسئله مثل یک لکه ننگ برای قومشونه و هر جور شده دختره رو پیدا می کردن تا الان. مگر اینکه همه چیزهای که گفته قصه باشه.

آره خانوم جالبیه. صبح زود که پامیشه بعد از نماز کاراش رو میکنه و بعد میره استخر از اونجا هم میره اسپینینگ و بعد میره نهار درست میکنه و عصرش هم میاد کلاس. خیلی پرانرژیه. سرپرستار بوده.
زمان ثبت : یکشنبه 17 خرداد 1394 ساعت 13:38 [لینک نظر]
نویسنده : آیبک
امتیاز : 0 0
خب البته باید دید پسربرادر هم به همون معصومیت و خل و چلی که به نظر ما می رسه هست یا نه
در هر صروت مورد خیلی جالبی هستن. لطفا اگه در جریان عاقبتشون قرار گرفتی ما رو هم بی خبر نزار :)
پاسخ:
معصوم که نیست ولی خل و چل چرا. چون به نظر من کسی که سابقه یک بار جدایی را داره حداقل برای اینکه دوباره اشتباه نکنه قدم دوم را عاقلانه تر بر می داره.
آره جالبن حتما اگه خبر جدیدی ازشون شنیدم می نویسم.
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.