X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : شنبه 30 بهمن 1395 در ساعت 00:27 ~ چاپ مطلب
نویسنده : فرانچسکا
عنوان :

My Busy Days


برچسب‌ها : ذره ای شادی، روزهای شلوغ اما خوب، در میان مشنگ ها

© Nishant Choksi


آلارم موبایل شروع به نواختن می کند و من را به زور از قایق تفریحی ام بیرون کشیده و  وارد دنیای واقعیت می کند. چشمهایم را به سختی باز می کنم و به صفحه موبایل خیره می شوم. گاهی اوقات یادم می رود در این حالت باید چکار کنم، کجای صفحه را لمس کنم یا کدام کلید را فشار دهم. خدایا چقدر خسته ام. هر روز که می گذرد بیشتر به این موضوع ایمان می آورم که دچار فرسودگی شغلی شده ام. وقتی برای رسیدن چهارشنبه لحظه شماری میکنی و با رسیدن شنبه عزا می گیری، یعنی یک جای کار می لنگد و من خوب می دانم کجا.

آماده می شوم برای رفتن به سر کار. امروز عصر بعد از اتمام ساعت کاری کلاس دارم. قرار است بعد از اتمام دوره تحولی در زندگی ام ایجاد شود. یعنی باید بگویم هنوز که در نیمه راه هستم، تغییرات مثبت را به وضوح میبینم. مشغول سپری کردن دوره MBA هستم و باید بگم از محسنات بیشمار آن می توانم به خودشناسی و واقع نگری بیشتری که برایم به همراه داشته اشاره کنم  و همچنین تجربه ای متفاوت از محیط آکادمیک که بیشتر به تجربیات عملی نزدیک تراست تا تئوری و کلن لذت دوباره یادگیری و نشستن سرکلاس. از معایب آن این است که دیگر نمی توانی حتی برای لحظه ای یک رئیس احمق را تحمل کنی و این برای من که برای تامین هزینه های دوره نیاز به نقدینگی بیشتری دارم متاسفانه مشقت آور تر از چیزی شده است که فکرش را می کردم. اینکه بقیه و حتی رئیست تغییرات تو را حس می کنند و در رفتارهایشان تغییر و حتی نوعی دوگانگی شامل ترس و عقب نشینی های مکرر را میبینی خوشایند است. این مسئله باعث شده مدیریت عامل خیلی کمتر از گذشته به پر و پای من بپیچد والان خودم به تنهایی یک واحد خودمختار دارم. همین امر فعلن اینجا را برایم قابل تحمل کرده است.

آشنا شدن با دوستان جدید که همگی شاغل و در رده های بالای سازمانی هستند و خیلی هایشان هم کارآفرین اند و کسب کار خود را دارند از دیگر خوبی های این دوره بود. اینکه با ایده های جدید آشنا میشو ی، در این بین شریک سرمایه گذار پیدا میکنی و ... همگی بهم یادآوری میکنند که راه درستی را دارم طی می کنم.

حال  که به پایان دوره MBA نزدیک شدم و در حقیقت ترم آخر را طی می کنم، ناگهان شرایطی فراهم شد که DBA را هم با یک سری آفر مالی هیجان انگیز بخوانم. امکان یادگیری در محضر برخی اساتید به نام مدیریت و قرار گرفتن در کنار یک سری مدیر حرفه ای و یاد گرفتن از آن ها، دلایل لازم و کافی من برای طی این دوره است. وقتی این مسئله را با دوستان در میان گذاشتم، همه اولین حرفی که بر زبان آوردند این بود: خووووب پس باید صدات کنیم خانم دکتر؟ به تنها چیزی که فکر نکرده بودم، این بود. هیچوقت فکرش را نمی کردم در حوزه ای غیر از شیمی دکترا بگیرم ولی الان دارد این اتفاق می افتد و جالب اینجاست که یک جورایی مدرک و عنوان آن اصلن برایم مهم نیست. وقتی این مسئله را با خانواده در میان گذاشتم سوال آن ها این بود: با این مدرک چیکار می خواهی بکنی و آیا به دردت می خورد؟ 

به نظرم اصل مطلب همین است. گاهی اوقات ما از سر علاقه، تفنن و یا بیکاری به ادامه تحصیل روی می آوریم و گاهی اوقات برای رسیدن به هدفی مانند درآمد و جایگاه شغلی بهتر. 

من چه می خواهم؟ مثل دوستانم جایگاه بهتر و درآمد بالاتر؟ عنوانی پرطمطراق؟ نه یکم هدف من با دو تا دوست دیگرم که دوره را با آن ها شروع کردم فرق می کند. من با رویاهام زندگی می کنم و عاشق این جمله دکتر کینگ هستم: I have a dream

دارم روی کسب و کار خودم فکر می کنم و کارهای اولیه اش را هم انجام داده ام و امیدوارم تا سال دیگر راه اندازیش کنم. وقتی در جلسه مصاحبه دکتر ف ازم پرسید دلیلت برای خواندن MBA چیه؟ گفتم می خوام کسب و کار خودم را داشته باشم. گفت: چقدر دیر به این فکر افتادی.

 تا آن موقع هرگز به سن ام و اینکه دارد دیر میشود فکر نکرده بودم. راستش اصلن این طرز فکر را ندارم. همان موقع هم به دکتر گفتم، به نظر من هیچوقت برای تغییر دیر نیست. ما به این دنیا آمده ایم که هر روز چیز تازه ای را تجربه کنیم و یاد بگیریم و لذت ببریم. متاسفانه این چیزیه که خیلی از ما فراموشش کردیم. 

باید عجله کنم، یکبار سریع وسایلم را چک میکنم، موبایلم، کیف پولم، کارت مترو، ناهارم و جزوه هام. یادم نره به مامان یادآوری کنم دیر میام خونه.


نظرات (5)
زمان ثبت : چهارشنبه 4 اسفند 1395 ساعت 10:18 [لینک نظر]
نویسنده : پریسا
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
سلام فرانچسکای عزیزم تازه که یعنی یک ماهی میشه که پیدات کردم البته وبلاگو مامانم بهم معرفی کرد انقد انرژی گرفتم از پستات و انقد وبلاگ برام انگیزشی بود که تمام پستای اینجا و خونه ی قبلیتو خوندم بعد که تموم شد همش غصم شد گفتم یکیش کمه کاش از فرانچسکا این جا یه هفت هشت تایی داشتم
هرروز سر میزنم بهت به امید پست تازه
ممنون به خاطر تغییرایی که تو من بوجود اوردی
I wish all the best to you and hope that all your dreams will come true
پاسخ:
سلام پریسای عزیزم. ممنون به خاطر کامنت قشنگت. خیلی خوشحالم که اینجا میبینمت. خودم هم دوست دارم زود به زود بنویسم. همش تقصیر خودمه اینقدر سر خودمو شلوغ کردم که به هیچ کاری نمیرسم. امیدوارم بیشتر بنویسم تا شما خواننده های عزیزم هم ازم راضی باشید.
زمان ثبت : سه‌شنبه 3 اسفند 1395 ساعت 08:40 [لینک نظر]
نویسنده : سلام
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
ببخشید ... نمیدونم چرا نوشتم مریم؟!
شاید چون کامنت ها و جوابهاش رو خوندم ،تو جواب نوشته بودی "مریم جان "تو ذهنم نا خودآگاه نوشتم مریم

خب پس من رفتم تو لیست اولویتهای استخدام تو شرکت فرانچسکای عزیز
پاسخ:
بله بله حتما در اولویت هستی
زمان ثبت : دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت 18:33 [لینک نظر]
نویسنده : امیر
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
برکانناااا
زمان ثبت : یکشنبه 1 اسفند 1395 ساعت 11:30 [لینک نظر]
نویسنده : سلام
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
سلام مریم جان،من تقریبا هر روز میام وبلاگت؛کلی ذوق کردم یه پست جدید گذاشتی
وای چه عالی؛خیلی حس خوبیه آدم کاری رو دنبال کنه که دوستش داره؛امیدوارم به زودی کسب و کار خودت رو راه بندازی ،اگه نیرو خواستی من هستم
زود به زود بیا اینجا دخمل
پاسخ:
سلام عزیزم، ممنون. حتما کار من به مرحله اجرا برسه از همه دوستان علاقه مند کمک خواهم گرفت. ( اسمم مریم نیستاااا)
زمان ثبت : شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 09:26 [لینک نظر]
نویسنده : یه مریم
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
چقدر خوب که رویا و هدفت و پیدا کردی، به نظرم هیچ چیز تو زندگی لذت بخش تر از این نیست که سختی ها رو واسه رسیدن به چیزی که دوستش داری تحمل کنی. یه تبریک فوق العاده و تپل و آرزوی بهترین ها
در ضمن لایک بزرگ به این جمله ات که هیچوقت واسه شروع کردن دیر نیست، ترس از شروع کردنه که دردناکه!
پاسخ:
ممنون مریم جان، با آرزوی بهترین ها برای شما.
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.