X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : یکشنبه 8 اسفند 1395 در ساعت 21:57 ~ چاپ مطلب
نویسنده : فرانچسکا
عنوان :

On the day you crossed the line, I found out love is war


برچسب‌ها : در میان مشنگ ها، دوستی های دوزاری، ذره ای شادی، حس خوب آزادی


آخرین قلمو را هم تمیز میکنم و بند و بساط آبرنگ را جمع میکنم. چهار ساعتی میشه که محمد روی تلگرام پیغام داده اما جوابش را ندادم. انگیزه ای برای جواب دادن ندارم. رابطه ای بی رمق و کم رنگ، که دارد لک و لک های آخرش را می کند. امسال را با خودم مرور میکنم درگیر چند رابطه شده بودم که به علت اصرار بیش از حد طرف مقابل شکل گرفته بود و در مدت زمانی کوتاه تمام شده بود؟ با محمد می شوند 3 نفر. هر سه نفر مدارج عالی تحصیلی داشتند و در سازمان هایی مشهور صاحب پست های عالی رتبه بودند. در محیط های کاری و پروژه ای آشنا شدیم.  شاید در این مدت یک یا دوبار کافه رفته بودیم. بقیه ارتباط با تلگرام و چت بود.مشکل کجاست؟

همه این آدم ها در چندین رفتار مشترک  بوده اند: 

1) بسیار خودخواه و بی توجه به طرف مقابل. تنها در صورتی برایت قدمی بر می دارند که به خواسته هایشان تن دهی. این" قدم برداشتن" می تواند حتی به بدیهی بودن  قرار گذاشتن برای دیدار یکدیگر باشد.

2) ناتوان از درک این مسئله که شکل گیری یک رابطه امری زمان بر است و یک شبه اتفاق نمی افتد، بنابراین تا علاقه و شناخت ایجاد نشود صمیمیتی در طی مدت یک ماه و حتی شاید چندین و چند ماه نیز ایجاد نخواهد شد.

گاهی وقت ها به خودم شک می کنم که نکند مشکل از من است؟  نکند من مثل اصحاب کهف از خواب چند صد ساله بیدار شده ام و با شگرفی به تغییرات رفتار آدم ها و توقعات غیرمنطقی شان می نگرم. 

دینگ دینگ، اس ام اس برایم آمده، بازش می کنم. محمد است: می شود یک لحظه بیایی تلگرام؟ باهات کار دارم. از دیشب داشتم فکر می کردم چگونه تمامش کنم؟ راستش اصلن در این کار خوب نیستم چون احساس ظالم بودن بهم دست می دهد و حس می کنم آدم بدی هستم. می دانم فکر احمقانه ای است. 

با محمد در یک گروه استانداردهای مهندسی آشنا شدم. ساکن کرج بود و  در یک شرکت به نام پیمانکار و سازنده نیروگاه کار می کرد که اتفاقا چندین پروژه در دست اجرا با آن ها داشتیم. تقریبا اواخر آذر ماه آشنا شدیم و تا دیروز که تمامش کردیم فقط یک بار بیرون رفتیم. دی ماه که از قضا ماه تولدم هم بود هر هفته به یک بهانه قرار گذاشتن را منتفی نمود. یکبار دندان درد داشت. یکبار دیگر جلسه داشت و یکبار ماموریت و یکبار هم که خوب، حال نداشت. در ابتدای آشنایی، توجه به همین مناسبت های خاص می تواند احساس دوستی و علاقه بیشتری در آدم ها ایجاد کند. نیازی به تهیه و تدارک و کادوی گرانقیمت نیست. یک شاخه گل و دعوت به یک قهوه هم همان کار را می کند. یعنی هی فلانی من به فکرت بودم. الان اینجام که بهترین و مهمترین روز سال رو با هم جشن بگیریم. باااا هممم. اینه که مهمه.

ماه بهمن هم به همین منوال گذشت. فقط در این ماه یک جمعه که آن هم 8 بهمن بود بالاخره قرار شد برویم بیرون. از صبح جمعه منتظر بودم که قرار را فیکس کند که هیچی به هیچی. از صرافتش افتادم و خودم را با تابلوی نقاشی سفارشی که داشتم مشغول کردم. بالاخره نزدیک ظهر پیغام داد که: مستاجرم یهو میخواد بلند شه، باید گوش به زنگ باشم برم بنگاه برای تحویل خونه.

باور نکردم. اما به روی خودم هم نیاوردم. بعد از آن روز دیگر حرفی از قرار گذاشتن نزدم. برایم خنده دار بود. نه به آن همه اصرار و اصرار و اصرار نه به این رفتار. من هم بی تفاوت شدم. تا به جایی رسید که چند بار جواب تلفن هایم را نداد و تمام شدن شارژ گوشی یا جلسه داشتن را بهانه کرد. تا همین چند وقت پیش برای ماموریت خارج از کشوری که قرار بود برود و به فایل های زبان و تمرین speaking نیاز داشت و یا زمانی که می خواست برای پروژه شان مواد شیمیایی تهیه کند، برای گرفتن مشورت تلفن از دستش نمی افتاد و فرانچسکا جان هم از زبانش.

پنجشنبه به اصرار، آیدی اینستاگرامم را گرفت و من را پیدا کرد و هی هم اصرار که برو من را،  اد کن. رفتم ادش کردم و برای اینکه ناراحت نشود چرخی در عکس هایش زدم تا چند تا را لایک کنم. ناگهان یک عکس توجهم را جلب کرد. خود عکس نه، نوشته زیر آن: یه جمعه خوب با بهترین دوستم آقای فلان، کنسرت بیسار: جمعه 8 بهمن. اسباب کشی مستاجر، تا نه شب تو بنگاه یه لنگه پا منتظر و یهو شارژ گوشیم تموم شد و خاموش شد، همش دروغی بیش نبود. مشکل من رفتنش به کنسرت نیست. این است که چرا دروغ می گویی؟ بگو می خواهم امشب را با دوست قدیمی ام آقای فلانی باشم. اصلن اسمش را هم نگو ولی دروغ نگو. به نظر من آدم ها تا مطمئن نباشد کار خلاف و اشتباهی انجام نمی دهند، دروغ نمی گویند.

به قول نیچه: 

“I'm not upset that you lied to me, I'm upset that from now on I can't believe you”

و اینگونه بود که تمام دفعاتی را که گفته بود جلسه دارم و شارژ گوشیم تمام شد چه راست و چه دروغ، من دروغ پنداشتم. هنوز هم دلیل این دروغگویی ها و از طرف دیگر ادعاهای بیشمارشان را درک نمی کنم. این مسئله را نه فقط در این مورد بلکه در تمامی موارد این آقایان دیدم و نه تنها این آقایان بلکه در دو دوست پسری که در سال های دور نیز داشتم هم این رفتارها وجود داشت. به این نتیجه رسیدم که مردان ایرانی به هردلیل مشکلات اساسی در نحوه شروع و نگهداشتن یک رابطه و همچنین تمیز دادن شخصیت های دختران مختلف با نگرش ها و ایدئولوژی های متفاوت  را دارند. آن ها برای شروع رابطه فقط به خودشان و نیازهایشان که بالاخره شخصی باید آن ها را سر و سامان دهد، می نگرند و لاغیر و 80 درصد کلامشان این است ما مردها با شما زن ها فرق داریم. نحوه ابراز علاقه مان متفاوت است. نیازهای ما جنس دیگری دارند.

تلگرامم را باز میکنم و مینویسم: بگو کاری داشتی؟

میگوید: ببین فرانچسکا به نظرم من دوست خوبی برای تو نیستم.

گفتم: آره نیستی و نمی خوامم دیگه باشی.

و رد و بدل شدن یکسری حرف ها که مظمون همه شان این بود: من خیلی خوبم و یکسری نیازهایی دارم که باید بهشان رسیدگی شود. و جواب من هم این بود: به نظر منم بهتره بری  به نیازات رسیدگی کنی، بای

مردی که نمی فهمد رابطه ای که هنوز عمرش به دو ماه نرسیده و فقط یک دیدار دو ساعته چاشنی اش بوده، اصلن جایی برای این حرف ها ندارد، مطمئنن هیچ هدفی جز اینکه به اموراتش رسیدگی شود در سر نمیپروراند. از فیلم ها و فرهنگ غرب فقط یک قسمت 10 دقیقه ای اش در مغزمان ضبط شده و لاغیر. احترام متقابل، پا به پای هم در برابر مشکلات جنگیدن و زمانی که صرف شناخت و ایجاد علاقه می کنند متاسفانه جایی در فرهنگ ما ندارد و اگر هست بسیار کم است.

صدای زنگ در می آید. پستچی است. می گوید خانم  از خارج بسته دارید. بسته را تحویل می دهد، هزینه حمل تا درب منزل را میگیرد، من امضا می کنم و از پله ها بالا می آیم. بسته از طرف یک دوست بسیار عزیز است، شخصی که به من معنای دوستی واقعی را نشان  داد ، باعث رشد و پیشرفت من شد و به من کمک کرد تا دید و نظرم نسبت به مردها عوض شود و همه را با یک چشم نبینم.

ادامه دارد...

نظرات (8)
زمان ثبت : سه‌شنبه 24 اسفند 1395 ساعت 21:39 [لینک نظر]
نویسنده : x
وب/وبلاگ : http://malakiti.blogsky.com
امتیاز : 1 0
فرانچسکا من به عنوان یه هم جنس بابت رفتارت و قاطعیتت بهت افتخار می کنم
‌همه ی پسرا سر و ته یه کرباسن ...ظاهراشون یکم ممکنه متف
اوت به نظر برسه اما ذاتشون ابدا ....
پاسخ:
ممنونم،
زمان ثبت : شنبه 21 اسفند 1395 ساعت 15:49 [لینک نظر]
نویسنده : سلام
وب/وبلاگ :
امتیاز : 1 0

واقعا تاسف باره وضعیت بعضی افکار و آدم ها
فرانچسکای عزیز سال نو پیشاپیش مبارک
پاسخ:
سال نو شما هم مبارک
زمان ثبت : چهارشنبه 11 اسفند 1395 ساعت 21:16 [لینک نظر]
نویسنده : امیر
وب/وبلاگ :
امتیاز : 1 0
عجب
زمان ثبت : چهارشنبه 11 اسفند 1395 ساعت 16:25 [لینک نظر]
نویسنده : پریسا
وب/وبلاگ :
امتیاز : 2 0
فرانچسکای عزیزم میدونی این مشکل از کجا شروع شده؟!از خود دخترا اگه دخترهایی که سر راه مردا قرار میگیرن مثل شما بهشون بفهمونن اشتباهشونو کار به اینجا نمیکشه چیزی که من خودم لا اقل دارم بین دوستای خودم میبینم دخترایی که همین مشکل براشون پیش اومده و به جای ادب کردن طرف خواهش و تمنا میکنن و به التماس میفتن واسه قطع نشدن رابطه و به هر کاری دست میزنن که طرفو ازدست ندن این مردا رو پرو کردن واینجوریه که حس قدرت کاذب بهشون دست میده و فک میکنن همه چیو راحت میتونن بدست بیارن
یا حتی مادرایی که انقد لی لی به لالای پسر قند عسلشون میذارن و بد تربیتشون میکنن که طرز رفتار تو اجتماعو نمیفهمن و واسه خواستشون هر دروغ کوچیک بزرگو تحویل میدن و حتی قسم به هر چیزی میخورن یکیش جان مادرشونو که عین نقل نبات برای ثابت کردن کسی که نیستن از دهنشون بیرون میریزن
همین دوست واقعی شما که ازش قراره بنویسی مطمئنا تو دامن یه مادر فهمیده پرورش پیدا کرده
چقد من پر حرفی کردمدلم خونه اخه
پاسخ:
درست میگی پریسا جان، متاسفانه جامعه ما یک جامعه مرد سالاره و زن ها هنوز هم خیلی وقت ها به میل خودشون زیر بار خیلی از مسائل میرن، برای تغییر فرهنگ حاکم باید از خودمون شروع کنیم چون ما آدم ها هستیم که شخصیت جامعه رو تشکیل میدیم. این امر مطمئنن سال های سال طول خواهد کشید ولی بالاخره باید از یک جایی شروع بشه و چه بهتر که هر کس از خودش شروع کنه.
زمان ثبت : سه‌شنبه 10 اسفند 1395 ساعت 23:58 [لینک نظر]
نویسنده : آی دا
وب/وبلاگ :
امتیاز : 1 0
بقیه ش رو هم لطفا زودتر بنویس :)
پاسخ:
چشم آی دای عزیزم می نویسم
زمان ثبت : دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت 15:36 [لینک نظر]
نویسنده : زینب
وب/وبلاگ :
امتیاز : 1 0
چقدر خوب و واضح نوشتی و چقدر با شجاعت دکش کردی. اون قدر آدم دخترایی رو می بینه که به امید به سرانجام رسیدن رابطه که همیشه ازدواجه به همه چی تن میدن و هرکار ناشایست پسر رو برای خودشون و دیگران توجیه می کنند که باور نمی کنه دخترایی که مثل شما به خودشون هم احترام میگذارند هستند.
پاسخ:
ممنون زینب جان، دقیقا مشکل همینجاست که اینقدر این مدل رفتار کردن و این درخواست ها براشون عادیه و مثل اینکه نفرات قبل که تو زندگیشون بودن اینقدر راحت به درخواست ها شون پاسخ مثبت میدادن و با رفتارهاشون اوکی بودن که اصلن طرز برخورد من را مطابق روال جامعه و بقیه نمیبینند.
زمان ثبت : دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت 08:45 [لینک نظر]
نویسنده : یه مریم
وب/وبلاگ :
امتیاز : 1 0
وای فرانچسکای عزیز، وای که چقدر دردت مشترکه ...
حق با توست، منم مثل تو و خیلی های دیگه درگیر آدمایی شدم که هیچ تعریفی از رابطه ندارن و یا میخوان بدون شناخت و وقت گذاشتن سریع صمیمی بشن یا اینکه هیچ فرصتی به خودشو ن و تو نمیدن و میخوان همه چیز سریع تکلیفش مشخص بشه و تمومش کنن!
نمیدونم مشکل در واقع از چه طرز فکر و دیدی شکل میگیره، نمیدونم چرا قرار نیست یه دفعه آدما بشینن واسه خودشون و رابطه هاشون تعریفی بذارن و هر دمبیلی سرقرار نرن. متاسفم، نه واسه آدمایی که نفهمیدم چشونه، واسه تو و امثال ما که هرباری که بهشون نزدیک شدیم به روح و احساس و توقعمون ضربه خورد...همین!
پاسخ:
این افراد در ابتدا بسیار موقر و مودب و فوق العاده مشتاق بودند طوریکه متاسفانه نمیشد به مدل ذهنیشون پی برد و هیچ عیبی روشون گذاشت. شناخت بیشتر همیشه با وارد شدن به رابطه و دیدار حاصل میشه. که حالا خوشبختانه تو این موارد زود ماهیتشون مشخص شد و به قول معروف خود واقعیشون رو نشون دادند.
امیدوارم سعی کنند در رفتارشون تجدید نظر کنند چون به نظر من به این شیوه نمیشه به یک رابطه ایده آل و پایدار رسید.
زمان ثبت : دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت 08:39 [لینک نظر]
نویسنده : عسل
امتیاز : 1 0
چقدر این تغییر رفتار این دروغها این الکی حقیقت را نگفتن زیاد تر شده ...خیلی زیاد....عمومی داره می شه انگار
پاسخ:
متاسفانه همینطوره، من که هرچی دیدم همین بوده حالا یکم سطحشون متفاوت بوده یکی باشعورتر و مودب تر و یکی گستاخ تر اما سرانجام همشون این مشکلات را داشتن. این برام مسئله است که این ها همه درس خوانده بهترین دانشگاه ها و استخدام بهترین سازمان ها با پست های کلیدی بودند و با ظاهری بسیار فریبنده اما باطنی ...
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.