X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : سه‌شنبه 12 دی 1396 در ساعت 01:20 ~ چاپ مطلب
نویسنده : فرانچسکا
عنوان :

?Is This the Life We Really Want

کنار پنجره نشسته ام و به این فکر می کنم که چرا نمی شود یک روز بدون استرس و نگرانی سپری شود، یک روز زلزله، یک روز آلودگی هوا و یک روز هم.... سال 1382 بود و تازه در دانشگاه قبول شده بودم، مهرماه بود و تازه کلاس های مان شروع شده بود. یک روز متوجه شدیم جمعیت زیادی جلوی درب ورودی جمع شده اند. همگی ساکت  بودند و خیره به اتفاقی در شرف وقوع می نگریستند. صدایی از بلندگویی شنیده می شد که مفهوم نبود. جلوتر رفتیم چون باید از دانشگاه خارج شده و خود را به کلاس هایی که در ساختمان دیگری برگزار می شد می رساندیم که آن صحنه وحشتناک را دیدم. خاطره اش هرگز از ذهنم پاک نمی شود. یک عده دانشجو که به دنبال وقایع سال 78 از ادامه تحصیل محروم شده بودند در جلوی دانشگاه تحصن کرده  و اعتراض خود را با کشتن یک عالمه جوجه رنگی و پخش کردن آن ها در جلوی درب دانشگاه نشان داده بودند. هیچوقت نفهمیدم چرا برای نشان دادن اعتراض خود از چنین روش بی رحمانه ای استفاده کردند و  چه چیزی را می خواستند نشان دهند. پیامشان برای من یک چیز بود، از هر طرف که به سیاست نگاه کنی، زشت و بی رحم است.
به نظر من یکی از بزرگترین مشکلات سرزمین مان صاحب نظر بودن همه مردم با هر سطح سوادی در امور سیاسی و اقتصادی است که اغلب هم عاقبت خوشی ندارد. چون بی قاعده و بی هدف است. به نظر من اعتراضات دانشجویان اقتضای سنشان است، جوان هستند و آرمان گرا. همه ما چنین دورانی را تجربه کردیم. اما با مسن تر شدن به این نتیجه می رسیم که این مفاهیم عمیق نه از طریق سیاست بلکه از طریق خودشناسی و خودسازی حاصل می شوند. برای تغییر و حرکت به سمت اوضاع بهتر باید از خودمان شروع کنیم نه از جامعه. 
آیا ژاپن و آلمان بعد از این که در جنگ جهانی دوم با خاک یکسان شدند، یک شبه به این جایگاه رسیدند؟ با 15 ساعت کار مفید در هفته؟ با سرانه مطالعه در حد صفر؟ با فرهنگی که فقط اسمی از آن باقی مانده؟
چشمانم را می بندم و نفس عمیقی می کشم، این اتفاقات برای من تنها یک پیام دارد و آن این که ما فقط یک بار به دنیا می آییم و یک بار زندگی می کنیم و شاید فردا نباشیم پس از زندگی ات لذت ببر، هرجور که می توانی. حتما لازم نیست کار خارق العاده ای انجام بدهی فقط کافیه چشم هایت را باز کنی و طلوع خورشید را ببینی.
صدای موسیقی را زیاد می کنم، چشمانم را می بندم و با گوش دادن به آهنگ Don't worry, Be happy  در دنیای بابی مک فرن غرق می شوم.

پ.ن1: عنوان برگرفته از نام پنجمین آلبوم راجر واترز است.
پ.ن2: عکس: بابی مک فرن.
پ.ن3: مطالب نوشته شده فقط تراوشات ذهن پریشان من است و دیگر هیچ.

نظرات (2)
زمان ثبت : چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت 18:32 [لینک نظر]
نویسنده : x
وب/وبلاگ : http://malakiti.blogfa.com
امتیاز : 0 0
وای طفلی جوجه رنگی ها :(
پاسخ:
اوهوم صحنه خیلی بدی بود
زمان ثبت : سه‌شنبه 12 دی 1396 ساعت 08:58 [لینک نظر]
نویسنده : Framarz
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
And I close my eyes and listen to Katie Melua If you were a sailboat
My dear Francesca have a nice day
پاسخ:
Thanks, you too
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.