X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
زمان ثبت : پنج‌شنبه 14 دی 1396 در ساعت 12:25 ~ چاپ مطلب
نویسنده : فرانچسکا
عنوان :

Laugh out loud


صدای Stephen Fry  در گوشم میپیچد و من غرق در دنیای هری پاتر میشوم. دقیقا به یاد نمی آورم چندمین بار هست که کتاب های صوتی هری پاتر را گوش می دهم، اما می توانم بگویم که این سنت حداقل سالی یکبار تکرار می شود. آرام آرام مسیرم را طی میکنم. از خیابان های شلوغ می گذرم  و وارد فرعی ها می شوم. به مقصد که نزدیک تر می شوم. صدای زنگ موبایل، رشته افکارم را از هم پاره می کند، همه رسیده اند و من هنوز سلانه سلانه  در راهم و به بازیگوشی مشلوغم. قدم هایم را تند تر نمی کنم، نهایت ش این است که کمی دیرتر می رسم.

 فود کورت  چارسو قرار گذاشتیم، یک دورهمی دوستانه به مناسبت تولد یکی از بچه ها. چند بار چارسو رفتم اما فود کورتش نه. بین مغازه ها می گردم، پرسه زدن لابه لای مغازه های چارسو و دیدن تکنولوژی و گجت ها ی روز حالم  را هم خوب می کند و هم بد از این جهت که دوست داری همه شان را داشته باشی اما  محدود بودن حساب بانکی این اجازه را بهت نمی دهد. بالاخره می رسم بالا، سلام و احوال پرسی و تعریف کردن ها شروع می شود. کمی آن سوتر دو مرد نشسته اند یکی جوان است و دیگری کمی مسن، بعدن مشخص می شود که معلم خصوصی اش است و برای درس خواندن این جا قرار گذاشته اند، محیط جالبی داشت، در عین این که شلوغ بود اما آرام بود و میتوانستی ساعت ها بشینی و کتاب بخوانی و حرف بزنی بی آنکه کلافه شوی. بعد از خوردن ناهار، می رویم فیلم ببینیم. صفر تا سکو داشت و  آینه بغل. چی می بینیم: آینه بغل. 

آینه بغل یک فیلم کمدی مثلن اجتماعی با هدف نقد فاصله زیاد بین طبقات اجتماعی و یکسری از ناهنجاری های جامعه ساخته شده که خوب مثل تمام فیلم های دیگری که در کشورمان و به این سبک ساخته می شوند، پیامش را برعکس منتقل می کند یعنی بیشتر به تبلیغ زندگی یک طبقه خیلی بالای جامعه می پردازد و طبقه پایین هم آن وسط دست و پا می زند و  چاشنی طنز ماجرا را فراهم می کند. چند تیکه بامزه در فیلم وجود دارد که آن هم  به خاطر هنرنمایی جواد عزتی است. شوخی های لوس و کلیشه ای، مردم از ته دل می خندند، چرا من خندم نمی گیرد از این شوخی های مسخره؟ به چی می خندیم؟ واقعا این فیلم را ببینید،شما به چی می خندید؟ به شوخی های مسخره ای که بین یک دختر و پسر که عقد کردند و دارند تدارکات عروسی شان را فراهم می کنند و پسر هنوز حق ندارد حتی دست دختر را بگیرد، رد و بدل می شود؟ به پنت هاووس و دستشویی 50 متری اش؟ به آب معدنی 60 هزار تومنی و خودکار 8 میلیونی؟ به این که پسر پولدار ماجرا عشق و حالش را کرده و حالا هوس زن گرفته به سرش زده و  عاشق دختر ساده ای  از فرنگستان می شود و ناگهان دوست دختر قبلیش  دیوونه ازآب در می آید؟ چرا وقتی باهاش دوست بودی  و رابطه داشتی دیوونه نبود؟ 

ایکاش صفر تا سکو را می دیدیم. نمی دانم شاید من غرغرو شدم. راستش زیاد فیلم وطنی نگاه نمی کنم، سریال که اصلن، کلن تلویزیون نمی ببینم. یادم نمیاد آخرین بار که تلویزیون دیدم کی بود. ترجیح می دهم به جای دیدن برنامه های مثلن طنزمان بشینم برای چندمین بار فرندز ببینم. سریال های شان من را میخکوب می  کند و به فکر فرو می برد. به خانه که برمی گردم برای جبران مافات میشینم و چند تا از استندآپ کمدی های George Carlin را میبینم و دوباره به معجزه کمدی ایمان می آورم.


پ.ن1: به همین دلایل تئاتر را به سینما ترجیح می دهم. کارهای تئاتری که به روی صحنه می روند فوق العاده خوب، قوی و زیبا هستند و ارزش وقت و هزینه ای که می کنید را دارند. 


نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.