X
تبلیغات
زولا
زمان ثبت : شنبه 30 دی 1396 در ساعت 20:12 ~ چاپ مطلب
نویسنده : فرانچسکا
عنوان :

Darling have mercy!

Nathan Yoder@
فقط یکم دیگر مانده فقط یکم. قدم هایم را سریع تر می کنم و تقریبا می دوم، میپرم تو اتوبوس و راه می افتیم به سمت تجریش. از آن اتوبوس قدیمی هاست. میروم و می نشینم ردیف عقب، به یاد قدیم ها. هندزفری را در گوشم فرو میکنم و شروع می کنم به گوش دادن آهنگ های خواننده ای که تازه کشفش کردم، Bishop Briggs. می توانم بگویم از معدود خواننده هایی است  که بدون استثنا تمام آهنگ هایش را دوست دارم. امروز باید بروم بیمه تامین اجتماعی شعبه شمیران تا بیمه ام را به خویش فرما تغییر دهم. سوز سرما از لابه لای درزهای اتوبوس به صورتم می خورد، سرد اما لذت بخش. بالاخره زمستان خودی نشان داد. برخلاف انتظار خبری از ترافیک نیست و تا چشم برهم میگذارم به تجریش می رسم. نمی دانم چرا بدبینی در درون مان لانه کرده است، حتی زمانی هم که مشکلی وجود ندارد خودمان دنبالش می گردیم. راه می افتم به سمت ساختمان بیمه، وارد می شوم. شماره 383. چه شماره ای را خوانده؟ 85. تقریبا 300 نفر جلویم هستند، چه خوب. اصلن نمی دانم در این آشفته بازار کجا باید بروم. همین طور که برای خودم می چرخم یهو یه آقایی جلوی ام سبز می شود و می پرسد شماره ات چند است؟ می گویم: خیلی مونده به من برسه سیصد و خورده ای. گفت بیا بگیر. یه شماره گذاشت تو دستم و ناپدید شد. شماره چند بود؟ 96. چه خبره؟ چی شده؟ نکنه امروز روز شانس منه؟ غرق در افکار خودمم که ناگهان شماره ام را از بلندگو می شنوم. می روم جلوی باجه و کار م را می گویم. متصدی گفت باید بروم اتاق 13، یعنی اصلن لازم نبوده شماره بگیرم و کاری با آن باجه ها نداشتم. شماره نازنین سوخت به همین سادگی.
از این جا به بعد دوی ماراتن من شروع می شود. از این طبقه به آن طبقه. از این اتاق به آن اتاق. از این ساختمان به  ساختمانی 500 متر آن طرف تر. این وسط سوز سرما و برف هم که در چشم و چارم می دوید و بی چاره ام می کرد. 
تا همین نیم ساعت پیش از آمدن سرما و برف و زمستان در پوست خودم نمی گنجیدم و الان داشتم به خودم، بیمه تامین اجتماعی، زمستان، برف و همه فحش می دادم. وقتی اون فیش پرداخت لعنتی را داد دستم ساعت 12:30 بود و من چهار ساعت بود که در رفت و آمد و دویدن از این طرف به آن طرف بودم. خوب حالا باید با این فیش چیکار می کردم؟ خدا را شکر نه یک توضیحی، نه یک نوشته ای هیچی.
یک لحظه سرجایم میخکوب شدم. انگار که بهم شوک وارد شده باشد. با خودم گفتم. فرانچسکا، سه ساعت تو یه اداره دولتی بالا و پایین رفتی مغزت از کار افتاد؟ خوب برو گوگل علیه الرحمه رو باز کن ببین چیکار باید بکنی. خدا را شکر از سیر تا پیازش در اینترنت بود. حتی فهمیدم می شود فیش پرداخت را هم اینترنتی گرفت و نیازی به رفتن به شعبه نیست. نمی دانم چرا افراد که همگی هم جوان بودند و مثل من هم تازه ثبت نام نکرده بودند، در صف های طولانی در شعبه می ایستادند تا فیش بگیرند. تازه باید بابت پرینت فیش پول هم پرداخت می کردند. به زور خودم را از لابه لای جمعیت بیرون می کشم و به سمت در خروجی می روم. واااای خدای من همه جا سفید پوش شده و برف به شدت می بارد. برف زیبا، زمستان دل انگیز.

پ.ن.1: امیدوارم روزی برسد که اکثر کارهایی که با ادارات دولتی داریم همگی به شکل الکترونیک بشه و نیازی به حضور فیزیکی  در محل ادارات نداشته باشد.
پ.ن.2: از حق نگذریم رفتار افرادی که در بیمه تامین اجتماعی شعبه شمیران کار می کنند خیلی خیلی بهتر از دیگر شعباتی (فاطمی و تهرانپارس)  است که من گذرم به آن جا افتاده است، شاید خیلی خوش اخلاق نباشند اما حداقل کارت را راه می اندازند، اما شعبات دیگر نه تنها اخلاق ندارند و کارت را هم راه نمی اندازند بلکه کاری می کنند که  پروردگار از خلقت ما و ایشان پشیمان شود، به همین سادگی.

نظرات (1)
زمان ثبت : چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت 18:29 [لینک نظر]
نویسنده : x
وب/وبلاگ : http://malakiti.blogfa.com
امتیاز : 0 0
فرانچسکا نمیدونی چقدر خوشحالم از این که دوباره می نویسی :)
این ادارات که پدر ادمو در میارن ,امیدوارم گذر هیچ کس نیفته بهشون :|||
یکی دو روز پیش یکی از همین ادارات بودم تازه من کارم نسبتا کوتاه بود که البته راه هم نیفتاد همین کار . داشتم می دیدم کارمندشون خیلی بی تفاوت داره به دختری که از اینور به اونور میره واسه امضا گرفتن , میگه برو امروز دیگه کارت راه نمیفته :/ ساعت حدود 11 بود و ساعت اداری شون تا ساعت 4 عصر !
پاسخ:
مرسی عزیزم، خودمم خیلی خوشحالم.
اره بیچاره میکنن ادم رو. حالا مثلن تامین اجتماعی این امکان رو فراهم کرده کاراتو انلاین بکنی. ثبت نام تو سایتش برای دیدن سوابقت نیاز به تایید داره که باید دوباره بری شعبه، من نمیفهمم این چه خدمات انلاینیه؟
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.