زمان ثبت : سه‌شنبه 13 شهریور 1397 در ساعت 15:54 ~ چاپ مطلب
نویسنده : فرانچسکا
عنوان :

let's go for chaos!

@Chris Whetzel


خانوم باور کنید اگر راه داشت می گذاشتم همش رو بخرید ولی بقیه هم هستند اونها هم مثل شما بهش احتیاج دارند. فروشنده این رو به خانومی میگه که چندین بسته نواربهداشتی روی میز گذاشته و میخواهد چند بسته دیگر هم بخرد. اینجا هشتمین جاییه که سر میزنم و وضعیت تو تمام مغازه ها به همین  ترتیبه. خیلی هاشون نوار بهداشتی تموم کردن و تو بقیه هم، همه تند و تند مشغول خرید بسته ها هستند. گویی قرار است نوار بهداشتی هم نایاب شود یا بهتر بگویم گران. یک لحظه فکر کنید نوار بهداشتی نایاب شود. حتی فکرش را هم نمی توانم بکنم. ولی تا کی می توانیم بخریم و ذخیره کنیم؟  چند سال دیگر یائسه می شویم؟ 10 سال؟ 20 سال؟ مصرف چند سالمان را می توانیم ذخیره کنیم؟ یکسال؟ سه سال؟ پنج سال؟ تازه اگر تاریخ مصرفشان اجازه دهد. شاید هم حق دارند. شاید زن هایی که از ترس نایاب شدن به مغازه ها هجوم می برند و نوار می خرند حق دارند.  همیشه با فکر نایاب شدن و از دست دادن زندگی کرده ایم. نمیدانم ولی من کلن با این کار مخالفم چون  دردی را دوا نمی کند. گفتم هشتمین مغازه است که سر میزنم. به دنبال شامپو زیتون گارنیه ام. بعد از سال ها توانستم شامپویی را بیابم که خیلی خوب روی موهایم جواب می دهد و حالا نیست. گویی آب شده و در زمین فرو رفته. همه جا را سر زدم حتی فروشگاه های آنلاین را هم یک به یک چک کردم. دارم فکر می کنم نکند دو روز دیگر شامپو تخم مرغی داروگر هم نایاب شود. فکر می کردم این مسخره بازی ها همان جا در بچگیم پرونده اش بسته شده است. همان روزها که یک روز مایع ظرفشویی نایاب می شد و یک روز مداد قرمز. 

دست از پا درازتر بر می گردم خانه. خسته ام یک قهوه دم می کنم و به ته قوطی خیره می شوم. قیمت قهوه قشنگ دوبرابر شده و دارم فکر می کنم کم کم چه چیزهایی از زندگیم حذف می شود. چیزهای کوچکی که نبودشان شاید مهم نباشد اما همین چیزهای کوچک خیلی وقت ها تحمل یه غم بزرگ رو ساده تر می کنند. مامان دارد با تلفن حرف می زند، گوشی را قطع می کند و میگوید فلانی گفته دامادش دوتا ماشین برای خودش و دخترش ثبت نام کرده، اون ها هم می خواهد ثبت نام کنند. میگویم دامادش شکر خورده. واقعا برایم جالب است در این اوضاع و احوال کارمند سازمان سنجش باشی و این همه ریخت و پاش. یک لحظه فکر کنید، سازمان سنجش که هیچ آورده خاصی جز برگزاری آزمون ندارد اما کلی ریخت و پاش دارد، هزینه این ها را از کجا تامین می کند؟ بازنشسته هایش بعد از سال ها بازنشستگی هنوز شب یلدا و عید آجیل و غیره دریافت می کنند. هزینه اینها از کجا تامین می شود؟ شرکت نفت نیست که سازمان سنجش است. کارخانه های تولیدی تو پرداخت حقوق کارکنانشان مانده اند، کارخانه هایی که قدیمی هستند و سال هاست اسمشان بر سر زبان هاست، تعطیل شده اند. اما سازمان سنجش همچنان به فرمانروایی خود ادامه می دهد. خوب است که قرار است در آینده کنکور برداشته شود، اگر برداشته نمی شد چه می کردند.

سرم را تکان می دهم و به اتاقم می روم و با تمام وجود سعی می کنم از آخرین لیوان  قهوه ام لذت ببرم.


پ.ن: خوب چه می کنید با کتابخوانی؟ اینجا یکسری از اصطلاحات کاربردی فصل اول رو می گذارم. امیدوارم که به دردتون بخوره:

the nerve of him: انتقاد از شخصی برای انجام کاری که فکر می کنید حق انجامش را ندارد.

think better of it: وقتی از انجام کاری منصرف می شوید چون فکر میکنید انجامش عاقلانه نیست.

his heart is in the right place: شخصی که مهربان، قابل احترام و سخاوتمند است حتی اگر شما همه کارهایش را تائید نکنید.

he is too big to be allowed: بیش از حد معمول بزرگ بودن

get a grip on yourself: خودت را جمع و جور کن (احساساتت را کنترل کن)


نظرات (1)
زمان ثبت : جمعه 16 شهریور 1397 ساعت 17:07 [لینک نظر]
نویسنده : روزالیند فرانکلین
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
سلام فرانچسکای عزیزم.. ممکنه آدرس اینستا رو لطف کنی؟
پاسخ:
سلام بله اینهم آدرس : mims_planet
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :