X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
زمان ثبت : شنبه 7 مهر 1397 در ساعت 00:00 ~ چاپ مطلب
نویسنده : فرانچسکا
عنوان :

Susan & Bardia

@Rui Ricardo

گاهی وقت ها باید خلاف جهت آب شنا کرد، اما در امر ساختمان سازی، خلاف جهت آب شنا کردن میتواند برای خودت و صد البته بیشتر برای بقیه دهشتناک باشد. خانه ما جنوبی است یعنی حیاط پشت ساختمان است و طبعا اتاق خواب ها هم در عقب ساختمان قرار دارند و آشپزخانه و پذیرایی در قسمت جلویی. در کوچه ما تمام خانه هایی که سمت جنوبی ساخته شده اند از این سبک پیروی کرده اند غیر از یک خانه که همسایه بغلی ماست و  پارسال خانه ویلایشان را  کوبیدند و ساختند و از توش یک آپارتمان چهار طبقه درآوردند. این آپارتمان برعکس تمام خانه ها آشپزخانه اش سمت جنوب و اتاق خواب هایش رو به کوچه اند. از بخت بد من پنجره آشپزخانه نزدیک پنجره اتاق خواب من است. بماند که گاهی وقت ها از بوی پیاز داغ و انواع غذاها کلافه می شوم و مجبورم پنجره ام را ببندم ، خصوصا ماه رمضان که واقعا کلافه کننده است فکر کنید ساعت سه صبح با بوی قرمه سبزی توی دماغتان از فرط گرسنگی از خواب بپرید. اما این کمترین مشکل من است. مشکل اساسی مامان بردیاست یعنی سوسن. بردیا و مامانش تازه به یکی از واحد های این آپارتمان اسباب کشی کرده اند و اگر بخواهم منصف باشم تقریبا 80 درصد زمانشان را در آشپزخانه سپری می کنند.  من تا به حال بردیا و مادرش را ندیدم. اما صدایشان را از صد فرسخی هم که بشنوم میشناسمشان. علاوه بر بردیا و مامانش سوسن، من دوستان مامانش یعنی خاله پری، افسی (به گمانم منظور همان افسانه است) و مریم را هم می شناسم. خاله پری دقیقا مثل خاله غورباقه می خندد. محال است خنده هایش از ذهنتان پاک شود مخصوصا اگر ساعت چهار صبح یک بند ریسه برود و بخندد و از فرط شادی جیغ بکشد و بعد هم پیشنهاد بدهد که چایی دم کن سوسن، امشب تا صبح بیداریم. می توانم به جرات بگویم که کل تابستان را ساعت 4 صبح به بعد خوابیدم به علت سرو صدای بسیار زیاد سوسن خانم و دوستانش. چند بار سعی کردم با کولر روشن بخوابم که در نهایت منجر به سرما خوردن من و مامان شد و این راه حل منتفی شد. بقیه دفعات سعی کردم گوش گیرهای شنایم را بگذارم در گوشم و بخوابم که اولش خوب جواب داد ولی بعد از یک مدت توی گوشم را زخم کرد. تا اینکه تقریبا یک ماه پیش طاقتم تمام شد و گفتم من دیگر نمی توانم شلوغ بازی های سوسن را تحمل کنم یک نامه می نویسم و میچسبانم پشت در آپارتمانشان. اگر هم افاقه نکرد هر روز این کار را میکنم. نامه ام هم با این عنوان شروع می شد. سلام سوسن جان به خدا من گناهی ندارم شما از تیره خون آشام ها هستید و شب و روز بیدارید و به خواب نیاز ندارید. اما مامان نگذاشت که بشود. گفت زن بنده خدا گناه دارد تنهاست (نمی دانم همسرش مسافرت است، طلاق گرفتند یا فوت کرده)، تنهایی یک بچه را به دندان گرفته و بزرگ کرده خدا را خوش نمی آید یک وقت به گوش صاحبخانه می رسد و بلندش می کند. واقعا مادرم قابلیت تبدیل شدن به یک فیلمنامه نویس ترکی  یا هندی را دارد. گفتم مامان به خدا من هم گناه دارم. این شد که تقریبا سه هفته دیگر را با سوسن طی کردم. فهمیدم که عاشق بستی توت فرنگیه اما وانیلی و سنتی را هم دوست داره. خیلی دیر به دیر خورشت کرفس می خورند چون بردیا کرفس دوست نداره، بادمجان هم دوست نداره چون بهش حساسیت داره  زبان و دهنش خارش میگیره، عوضش عاشق آش رشته است. همیشه در مورد ناهار فردا نصفه شب تصمیم گیری می کنند یعنی حدود ساعت 2 موقعی که دارند شام می خورند. سوسن عاشق چایی با هل و دارچینه. خرت و پرت های آشپزخانه را از کریستال فروشی آقا محسن میخره. چند روز پیش با صاحبخونش سر اضافه کردن اجاره خونه بحثش شده بود. راستی یادم رفت بگم بردیا رتبه کنکورش شد 5000 و خورده ای و نمی دونم چه رشته ای قبول شد اما می دانم قبول شده چون به لطف قبولی بردیا در دانشگاه و دانشجو شدنش سوسن دیگه  شب ها خیلی کمتر سروصدا میکنه و بیشتر شب ها ساکته و دورهمی هاش با پری و افسی و مریم به روشنایی روز یا شب های تعطیل موکول شده. دیگه لازم نیست بگم که از اسرار مگوی سوسن و دوستهاش هم خبر دارم یعنی می تونم بلک میلش کنم دیگه سر ساعت بگیره بخوابه فقط  اگر مامان دست و پایم را نبسته بود و هی به وجدان من شوک وارد نمی کرد.

پ.ن: خوب پاترهد های مصمم و با اراده اینم از فصل پنجم.
نظرات (5)
زمان ثبت : چهارشنبه 11 مهر 1397 ساعت 23:05 [لینک نظر]
نویسنده : معصومه
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
این پستت عالی بود فرانچسکا. علاقمندم سریال سوسن و بردیا رو سر ساعت هفتگی اش دنبال کنم
پاسخ:
مرسی
زمان ثبت : چهارشنبه 11 مهر 1397 ساعت 10:57 [لینک نظر]
نویسنده : متین
امتیاز : 0 0
سلام ، عالی بود ، یعنی روزمو ساختید

مادرتون عشق هستند عزیز
پاسخ:
ممنونم
زمان ثبت : سه‌شنبه 10 مهر 1397 ساعت 12:37 [لینک نظر]
نویسنده : پرنده گولو
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
سلام
خدا نکشتت دختر
مردم از خنده
پاسخ:
زمان ثبت : شنبه 7 مهر 1397 ساعت 14:41 [لینک نظر]
نویسنده : ندا
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0

لااقل سعی میکردی بهتر گوش بدی ببینی بردیا چی قبول شده.مرسی اه...
پاسخ:
اصلن راجع به رشتش حرف نزدن
زمان ثبت : شنبه 7 مهر 1397 ساعت 08:39 [لینک نظر]
نویسنده : ندا
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
خوبی ماجرا اینه که مستأجرن و قرار نیست همیشه اونجا موندگار بشن...
کاش کمی هم اون اسرار مگوی سوسن و دوستهاشو میشکافتیخیلی کنجکاو شدم
پاسخ:
آره خداروشکر الان دیگه خیلی سروصداش کمتر شده. نمیشه اسرارشو بشکافم آخه اونوقت دیگه مگو نیست.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :